تبليغاتX
خیلی I Love You

خیلی I Love You

خدایا آنکه در تنهایی تنهاییم تنهایم گذاشت در تنهایی تنهاییش تنهایش مذار.

شیما دوست دارم تولدت مبارک

شیما دوست دارم تولدت مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 23:48  توسط عاشق دل شکسته  | 







آنهایی که با تو خندیده اند ممکن است تو را فراموش کنند ولی آنهایی که با تو گریه کرده اند هرگز تو را از یاد نخواهند برد



مرا صد بار از خود برانی


دوستت دارم 


به زندان خیانت هم کشانی


دوستت دارم


چه سود از مهر ورزیدن


چه حاصل از وفا کردن


مرا لایق بدانی یا ندانی


دوستت دارم





یک روز تو جهنم همدیگرو میبینیم اخه هردو جهنمی


هستیم. تو به جرم اینکه قلبه من و دزدیدی و من به


خاطر اینکه به جای خدا تو رو پرستیدم







  


بعد بفهمی که


 دوستت نداره..!!


 


 خیلی سخته غرورت را واسه یه نفر بشکنی


  خیلی سخته دوستش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی..!!


  خیلی سخته بخوای گریه کنی اما بهونه نداشته باشی..!!


  خیلی سخته که اونی که بیشتر از همه دوستش داری بهت خیانت


 کنه..!!


  خیلی سخته کسی که تموم زندگیت رو به پاش ریختی با بی


رحمی تو چشمات نگاه کنه و بگه دوستت ندارم.!


  خیلی سخته که اونو با یه نفر دیگه ببینی..!!


  خیلی سخته که بهت بگه وقتی برای تو ندارم..!!








شبي غمگين شبي باراني و سرد


مرا در غربت فردا رها كرد


و دلم در حسرت ديدار او ماند


مرا چشم انتظار كوچه ها كرد


به من ميگفت: تنهايي غريب است


ببين با غربتش با من چه ها كرد


 تمام هستي ام بود و نفهميد كه در


قلبم چه آشوبي به پا كرد


و او هرگز شكستم را نفهميد






عاشق كسي بشيد كه لايق عشق باشه نه تشنه ي عشق چون تشته يك روزي سيراب ميشه



وقتي که ميخواستمت مي ترسيدم نگات کنم وقتي که نگات کردم ترسيدم باهات حرف بزنم وقتي باهات حرف زدم ترسيدم نوازشت کنم وقتي نوازشت کردم ترسيدم عاشقت بشم حالا که عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم







 خسته ام از زندگی از سوز و ساز


 خسته ام از سوز درد انتظار


 و چه دنیای پر از شور و شریست


 مردمانش را نقاب دیگریست


 عشق می دزدی خرابت می کنند


 دوست می داری جوابت می کنند


خسته ام .......





 يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه از جاش مطمئن باشه اون تو قلبم قايم کردم اما نميدونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني





تنهایم,


تنهای تنها


تنهایی که از تنهایی, تنها, تنها را میشناسد


و تنها, تنهایی اش را با تنها سپری می کند




شبی از شب ها تو مرا گفتی :شب باش


من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود


شب شب گشتم ، به امیدی که


تو فانوس نظرگاه شب من باشی









 لبخند آخرین من دروغ معصومانه بود
برای پنهان کردن داغ دل دیوانه بود



آوازم در غم آسمان در گلویم خشک می شود
فریادی به کوچکی قفسم در شیار این حصار
می شکند
گناهم چیست ؟
پرو بال داشتن ؟ یا عاشق بودن؟
یا شاید آواز خواندن ...


 Pouty 


ای یادگار روزهای زرد پائیز
مهم نیست که اکنون دلت برای کسی دیگر می تپد
مهم آن است که من برای همیشه تنهایم
آنهم فقط به خاطر تو ...
کاش می فهمیدی !



هر صبح طلوعی است بر انتظار فرداهای من ... !


 Rolling Eyes 


وقتی که برای نوشتن واژه ها رو کم میارم وقتی که با سکوت یه قلعه می سازم و خودمم می شم شاهزاده شهر سکوت  وقتی که چشمام بهونه نگاتو می گیره ، وقتی که یه تیکه سنگ جواب حرفای من میشه تو بگو چیکار می تونم بکنم .



هنگامی که عشق می ورزید مگویید: خدا در دل من است بگویید : من در دل خدا هستم



هر انسانی دو نفر است : یکی بیدار است در تاریکی ،دیگری خواب است در روشنایی






اگر کسی را دوست داری
شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده


دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت


دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است


دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است


دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست


دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن


دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني


دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد


دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن


دانشجوي شكاك () : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟


دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد


دانشجوي رشته صنايع (قزوين)  : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......(((((((




شما در قرن21 زندگي مي كنيد اگر...
شنبه چهاردهم مرداد 1385 0:26
 
1-ناخودآگاه پسوردتان را به دستگاه ماكروويوتان مي دهيد!
 
2-براي بازي تكنفره با كارت حتي سالي يكبار هم از  كارت هاي واقعي استفاده نمي كنيد !
 
3-براي تماس با 3 نفر يك ليست از 15 شماره تلفن داريد !
 
4- براي كسي كه در ميز كناري شما كار مي كند ايميل ارسال مي كنيد !
 
5-دليل شما براي تماس نگرفتن با دوستانتان اين است كه آنها آدرس ايميل ندارند !
 
6-بعد از يك روز كاري طولاني وقتي به منزل برمي گرديد هنوز هم به تلفن هاي مربوط به محل كارتان پاسخ مي دهيد!
 
7-وقتي از خانه مي خواهيد تلفن بزنيد قبل از شماره گيري ناخودآگاه 9 را مي گيرد تا خط آزاد به شما بدهد !
 
 
8-شما چهار سال روي يك ميز كار مي كنيد و در اين مدت براي سه شركت مختلف كار كرده ايد !
 
 
10- طرز سخن گفتن تان را از اخبار ساعت 11 ياد مي گيريد!
 
11-رئيس شما توانايي انجام كار شما را ندارد!
 
12-وقتي به خانه بر مي گرديد با تلفن همراه به خانه  زنگ مي زنيد تا ببينيد كسي خانه هست يا نه !
 
 
13-تمام برنامه هاي تجاري تلويزيون داراي وب سايتي هستند كه در پايين صفحه نشان داده مي شوند!
 
14-خارج شدن از خانه بدون تلفن همراه  (كاري كه 20 ،30 يا حتي 60 از زندگي تان آن را انجام داده ايد ) برايتان ناراحت كننده است و دليلي مي شود كه براي برداشتن ان به خانه برگرديد!!!
 
15-صبح كه از خواب بيدار مي شويد قبل از اينكه قهوه بنوشيد به سراغ اينترنت مي رويد !
 
16-براي لبخند زدن گردنتان را كج مي كنيد!
 
17-شما اين مطلب را در حاليكه لبخند تائيد آميز مي زنيد مي خوانيد!
 
18-حتي بدتر از آن در فكر هستيد كه اين مطلب را براي چه كسي فوروارد كنيد!!!
 
19-آنقدر سرتان گرم است كه متوجه نشديد اين ليست شماره 9 ندارد!
 
20-در واقع شما الان صفحه را بالا برديد كه ببينيد آيا واقعا شماره 9 توي اين ليست نيست ?!
 
والان داريد به خودتان ميخنديد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 23:31  توسط عاشق دل شکسته  | 

اونیکه می خواستم منوبردبهشتو

اسم منوروسردرش نوشتو

بهونه کرد قاضی  سرنوشتو

توشهررویاها منورهاکرد

اونیکه میخواستم منو بردازیادو

زدزیرعشقش که یادش نیادو

مثل همه آدما بی وفا شد 


 ازبدترین شرایط  بهترین ممکن را بساز.

شجاع باش.اگرنیستی به آن تظاهرکن.هیچ کس تفاوتش را

نمی فهمد.


                 


به چیزی که دل نداره دل نبند.....!


مثل درد سبز عشقی                     با یه دریا پر از امید

حرمت نجابتت رو                           میشه تا خود خدا دید

با یه دریا پر از احساس                    منم اون همیشه با تو

گرمی قلبم و دستام                       پیش کشه تنهایی تو

من و تو جرات مرگیم                      تویه لحظه های آخر

میشه تا مرز تنش                          برسیم مثل یه مادر


عشق یعنی مستی و دیوانگی

                           عشق یعنی با جهان بیگانگی    

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

                           عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی انتظار و انتظار

                        عشق یعنی هر چه بینی عکس یار


 اون روزا که بودی با من

                             عهد و پیمون و شکستی

                             منو تنها جا گذاشتی

                             دل به یه غریبه بستی

                             من برات بازیچه بودم

                             توی این دو روزه دنیا

                             نقشی مثل یه عروسک


اگه بگم که قول می دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويی
اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تويی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی
ميشی برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال
ميشی برام باغبون ميوه های تشنه وکال
ميشی برام ماه شبای بی سحر
ميشی برام ستاره ی راه سفر
ولی بدون هرجا باشی يا نباشی مال منی
بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی
برای سعادتت شبا شعرامو من داد می زنم
برای خوشبختی تو خدا رو فرياد می زنم

هستی ام برای همیشه دوستت دارم


تقدیم به فرشته خوبم

روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي هوا

ابري نبود . ميدوني چرا ؟ اون روز فرشته ها داشتن از

اون بالا گريه ميکردن . چون يکي ازاونا کم شده بود


((دلتنگی))

دلتنگتراز هميشه باتو..!اما درنبودتو...!بايادتو...!

امادرنبودتو...!

لبخندتومفهوم بودن...!كاش ميشدلحظه هاي بودنت

رابانبودن ها

مقايسه نكنم.

نگاه تب الودت مرابه كوتي مملو از احساس بي همتايي

با توبودن

  ميبرد.

و چشمانت زيباترين ملودي ها را مينوازد...

 

!وحرفهاي توبه من ارامش ميبخشد.

 

وكنون رفته اي ومن تنهاي تنهابه اميده باز امدنت...!

 

هر لحظه ام تلخ است وشرنگ.بيا...بمون...و هيچگاه

 

نرو...!

 

چه دلتنگم؟؟؟


آه ای فلک ای آسمان      تا کی ستم بر عاشقان

بشنو تو فریاد مرا           آه ای خدای مهربان

عشق تو خوابی بود و بس

                           نقش سرابی بود و بس

این آمدن این رفتنت

                           رنچ و عذابی بود و بس

ای فلک بازی چرخ تو نازم    بیگمان آمدم تا که ببازم

ای دریغا که شد چشم سیاهی

                             قبله گاه منو روی نمازم

تو ای ساغر هستی به کامم ننشستی

ندانم که که بودی  ندانم که چه هستی


افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم

 آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...

براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم


ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم كه نشكنه

ولي مي تونيم به دلمون ياد بديم اگه شكست

لبه هاي تيزش دست اونيرو كه شكستش نبره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 23:6  توسط عاشق دل شکسته  | 


عاشق بودیمعاشق هستیم  عاشق خواهیم ماند

                  زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم

امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم

امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

    هیچ وقت

به دنبال کسی نگرد که با اون زندگی کنی

 همیشه

به دنبال کسی بگرد که نتونی بدون اون زندگی کنی


 عشق يعنی
 
عشق يعنی ظرف اي از بلور...عشق يعنی ذره اي از جنس نور
عشق يعنی ديده اي بر هم زدن...عشق يعنی در هوايش پر زدن
عشق يعنی يک تمنّا يک نياز...عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی اتشی در عمق جان...عشق يعنی درد پيدا را نهان
عشق يعنی سيب سرخی در قفس...عشق يعنی ديدن يک هم نفس
عشق يعنی گفتگو با يک زبان..عشق يعنی زندگی با يک روان
عشق يعنی لحظه های بيقرار..عشق يعنی يک نگاه و يک فرار
دوستی يک حادثه است و جدايی يک قانون...پس بيايد حادثه آفرين و قانون شکن باشيم . . .
 

نگاهم كرد پنداشتم دوستم دارد نگاهم كرد در نگاهش هزاران شور عشق را ديدم نگاهم كرد
دل به او بستم اما بعدها فهميدم كه او تنها نگاهم كرد...

سخته يكي بهت بگه ستاره شوببینمت
كمي كه بگذره بگه ديگه نبینمت


من ماهی تو دریا ــ ماهی را از دریا بگیرند می میره

من پرنده تو آسمان ــ پرنده با پرواز در آسمان زنده می ماند                                

       من خاک تو زمین ــ خاک تکیه گاهی جز زمین ندارد                                      

من اشک تو چشم ــ اشک از چشم جون می گیرد                        

         من بوسه تو لب ــ بوسه به عشق لب زندگی می کند                 

                  من فرشته و تو خدا و همه می دانند فرشته خدا را سجده می کند.


عشق یعنی!


عشق يعني ظرفي از جنس  بلور            عشق يعني ذره اي  از جنس نور
عشق يعني ديده اي بر  هم  زدن           عشق يعني در هوايش پر  زدن
عشق  يعني  يک  تمنا  يک  نياز            عشق  يعني  عالمي  راز  و  نياز

عشق يعني  آتشي در عمق جان           عشق  يعني  درد پيدا  را  نهان
عشق يعني سيب سرخي در قفس        عشق يعني ديدن يک هم نفس
عشق  يعني  گفتگو  با  يک  زبان           عشق يعني زندگي با  يک  روان
عشق يعني لحظه هاي بي  قرار            عشق يعني يک نگاه و  يک فرار

عشق یعنی تنهایی


اگر مي داني در اين جهان كسي هست

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد :

زندگي كند ، لذتش به آن است که تو را دوست داردُ

 نفس بكشد .


تو كيستي كه من اينگونه بي تو بي تابم ؟

شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم

تو چيستي كه من از موج هر تبسم تو

بسان قايق سرگشته روي گردانم ؟

تورا كدام سحر؟ بر كدام اسب سپيد؟

تو در كدام كرانه ؟ تو از كدام صدف؟

تو از كدام سر؟ همراه كدام نسيم ؟

من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه؟

 چه كرد با دل من آن نگاه شيرين آه؟

كدام حس دويده است از تو در تن من ؟

توآرزوي بلندو دست من كوتاست    تو دوردست اميدي و پاي من خسته است

همه وجود تو مهراست و جان من محروم  چراغ چشم توسبز است و راه من بسته است

 



فاصله

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:46  توسط عاشق دل شکسته  | 

*****حتمأ‌ بخوانید*****
***طناب***
 
داستان درباره يک کوهنورد است که مي خواست از بلندترين کوه ها بالا برود.
او پس از سالها آماده سازي، ماجراجويي خود را آغاز کرد
 ولي از آنجا که افتخار کار را فقط براي خود مي خواست،
 تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود.
 
شب بلندي هاي کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد. همه چيز سياه بود. و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود.
همانطور که از کوه بالا مي رفت، چند قدم مانده به قله کوه، پايش ليز خورد،و در حالي که به سرعت سقوط مي کرد، از کوه پرت شد. در حال سقوط فقط لکه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناک مکيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود مي گرفت.
 
 
همچنان سقوط مي کرد و در آن لحظات ترس عظيم، همه ي رويدادهاي خوب و بد زندگي به يادش آمد.
 
اکنون فکر مي کرد مرگ چقدر به او نزديک است. ناگهان احساس کرد که طناب به دور کمرش محکم شد. بدنش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود.

و در اين لحظه ي سکون برايش چاره اي نمانده جز آن که فرياد بکشد:

" خدايا کمکم کن"
 
 
ناگهان صدايي پر طنين که از آسمان شنيده مي شد، جواب داد:

" از من چه مي خواهي؟ "
 
اي خدا نجاتم بده!
- واقعاً باور داري که من مي توانم تو را نجات بدهم؟
- البته که باور دارم.
- اگر باور داري، طنابي را که به کمرت بسته است پاره کن!
يک لحظه سکوت!!  و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد...
 
 
گروه نجات مي گويند که روز بعد يک کوهنورد يخ زده را مرده پيدا کردند.
بدنش از يک طناب آويزان بود و با دستهايش محکم طناب را گرفته بود.

او فقط يک متر با زمين فاصله داشت!
 
 
و شما؟
چه قدر به طنابتان وابسته ايد؟
آيا حاضريد آن را رها کنيد؟
در مورد خداوند هرگز يک چيز را فراموش نکنيد.
هرگز نبايد بگوييد او شما را فراموش کرده.
يا تنها گذاشته است.
هرگز فکر نکيند که او مراقب شما نيست.
به ياد داشته باشيد که او همواره شما را
 با دست راست خود نگه داشته است


سلام محبوب من ...

چقدر تو صبح را قشنگ شروع می کنی

صدای خروس و کلاغ را که می پيچانی در هم و نسيم را که می وزانی بينشان آدم حالی به حالی
 می شود

هيچ دلبری نمی تواند مثل تو , همين اول صبح دل آدم را اينطور ببرد

خورشيد هم ناز می کند مثل خودت
 

آنقدر که دست می کشد بر سر و صورت آدم و داغش می کند با سر پنجه هايش.

تو هم دست می کشی بر دل آدم و عاشقش می کنی

معشوق صبور من ...

می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم توی خواب ,می آيی به پيشم

دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام دانه های شبنم می کارد

رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبح
 
  مثل آتش داغی و مثل آب شفاف

اگر تو نبودی تو معنی نداشت

تو تمام توی منی

اگر می بينی چشمم به در می ماند

نه اينکه يادم رفته تو هستی

که می دانم هستی در کنارم

 
منتظرم کسی بيايد که ببيند چقدر تو هستی و برود

و بگويد کسی نيايد .

معبود من ...

اگر ديدی روز کسی در کنارم بود

خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از تو را با خود داشته که رهايش نکردم

مگر نه اينکه تو در زيبايی ها يی

گل را اگر ببويم لذتم از بوی توست 


از طرف آبجی جونم

کسي را که خيلي دوست داري ، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني ، پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي ...


اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم از زيستن بي تو ٬ دراين لحظه ي پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا ، اين دريا
پر خواهم زد ، خواهم مرد
غم تو ، اين غم شيرين را
با خود خواهم برد
 


 
تا می توانی پیوند برقرار کن.چون هر پیوندی یگانگی خود را داراست.
شبهای ظلمانی خود را داراست.و روزهای زیبای خود را .ولی همین گونه است که فرد
می بالد:از دهلیز ظلمت.
از شاهراه نور.درمزمزه شیرینی و در چشیدن تلخی......
 


تا شقايق هست , زندگی بايد کرد . . . . .
 
وقتي شقايق مرد  ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن  ، به  آنها چند قطره  آب قرض دهد .
 
جويبار  آهي كشيد و گفت :  آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام  آبهاي من به اشك تبديل شود و  آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است
 
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با  آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
 
جويبار پرسيد : مگر شقايق  زيبا بود؟
 
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در  آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
 
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم
 

تا شقايق هست.....
 
مهتاب غمگين بود.
مي گفت زندگي را دوست ندارد.
ستاره ها دور او چرخيدند تا بخندد ولي او مي گريست.
كهكشان او را تاب داد و آسمان برايش شعر خواند. ولي مهتاب هنوز هم غمگين بود.
دريا و جنگل برايش دست زدند و قصه گفتند ولي فايده اي نداشت.
گل سرخ كوچك لبخند زد و گفت: «تا شقايق هست، زندگي بايد كرد.» مهتاب اشك هايش را پاك كرد و خنديد. آسمان و كهكشان هم خنديدند .
 

من امشب تا سحر بيدار بيدارم
من امشب تا خدا مشتاق مشتاقم
من امشب در قفس چون ليلي مجنون
من امشب تا شقايق تاب نتوانم
مرا امشب سكوتي وهم انگيز است
مرا امشب ترانه با غزل خفته است
مرا امشب چراغ شهر خاموش است
مرا امشب تني خسته دل و جان است
تو امشب تا سحر در خواب مهتابي
تو امشب تا خدا پروانه ميخواني
تو امشب در تكاپو سنگ ميكوبي
تو امشب تا شقايق خواب بشماري
تو را امشب ترنم بر لبت بنشست
تو را امشب ترانه پر صدا خواندست
تو را امشب چراغ و شهر نشناسي
تو را امشب رفيق عشق ديگر هست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:29  توسط عاشق دل شکسته  | 

(قوري ز قلم قلم ز قوري آخه دوست دارم گوگوري مگوري)


بهترين دوست اون دوستيه كه بتوني باهاش روي يه سكو بشيني و چيزي نگي
و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي عمرت و داشتي
ما واقعا تا چيزي رو از دست نديم قدرشو نميدونيم ولي در عين حال تا وقتي چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم
اين كه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش
فقط منتظر باش تا عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد خوشحال باش كه تو ي دل تو رشد كرده
در عرض يك دقيقه ميشه يك نفر رو خرد كرد
در يك ساعت ميشه كسي رو دوست داشت
و در يك روز ميشه عاشق شد
ولي يك عمر طول ميكشه تا كسي رو فراموش كني
دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن
دنبال دارايي نرو چون كم كم افول مي كنه
دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني
چون با لبخند ميشه يك روز تيره رو روشن كرد
تو زندگي دقايقي هستند كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه دوست داري اونو از رويات بكشي بيرون و تو عالم واقعي بغلش كني
رويياي رو ببين كه مي خواي
جايي برو كه دوست داري ؛


چيزي باش كه مي خواي باشي
چون فقط يه جون داري و يه شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي
آرزو مي كنم به اندازه ي كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي
به اندازه ي كافي بكوشي تا قوي باشي
به اندازه ي كافي اندوه داشته باشي تا يه انسان باقي بموني
وبه اندازه ي كافي اميد تا خوشحال بموني
هميشه خودتو جاي ديگران بگذار اگر حس مي كني چيزي نا راحتت مي كنه
احتمالا ديگران رو هم آزار ميده
شادترين افراد لزوما بهترين چيز ها رو ندارن
اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترين استفاده رومي برن
شادي براي اونايي كه گريه مي كنن و يا صدمه مي بينن زنده است
براي اونايي كه دنبالش مي گردن يا امتحانش كردن
چون فقط اينا هستند كه اهمييت ديگران رو در زندگيشون مي فهمن
عشق با يه لبخند شروع ميشه ؛ بايه بوسه رشد مي كنه؛ و با اشك تموم ميشه
روشن ترين اينده هميشه روي گذشته ي فراموش شده شكل مي گيره
نميشه تا وقتي كه درد ها و رنج ها رو دور نريختي تو ي زندگي به درستي پيش بري
وقتي به دنيا اومدي تو تنها كسي بودي كه گريه مي كردي و بقيه همه مي خنديدن

سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي
تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن


            اگر روزي دلت خواست گريه کني، به من بگو.قول نميدهم بتوانم بخندانمت، اما

 ميتوانم با تو گريه کنم

اگر روزي خواستي از اينجا بروي، نترس، به من بگو، قول نميدهم تو را از رفتن

 باز دارم،ولي،من هم با توخواهم آمد

اگر روزي نخواستي صداي کسي را بشنوي، به من بگو، قول مي دهم خاموش باشم

اما، اگر روزي صدايم کردي و پاسخي نشنيدي، زود بيا و مرا ببين. شايد منم که

 اينبار به تسلاي تو نياز دارم


1000 مرتبه در 900 جمله عاشقانه در 800 جاي مختلف به 700

 زبان به بيش از 600 نفر مطرح کردم 500 نفر آنها 400 جمله رار

به 300 زبان و در 200 برگ ترجمه کردند.

100 بار براي تو در 90 روز ،روزي 80 بار خواندم.70 جمله را دز 60

بار در 50 روز ،روزي 40 مرتبه براي خودت آموختي 30 تاي آنها را

ياد گرفتي پس از 20 روز 10 بار از 9 نفر سوال کردي به 8 سوال

من 7 جواب در فاصله 6 روز 5 بار دادي .

تو را 4 بار هر مرتبه 3 بار دعوت کردم 2 ساعت خواهش کردم تا

يک بار گفتي:

 " دوستت دارم"


جلسه ي محاکمه عشق بود و عقل که قاضي اين جلسه بود 

عشق را محکوم به تبعيد به دور ترين نقطه مغز يعني فراموشي

کرد.قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه ي اعضا با او

مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداري از عشق:

آهاي چشم مگر تو نبودي که هر روز آرزوي ديدن او را داشتي ؟


اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي؟

و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديدحالا چرا اين

چنين با او مخالفيد؟


همه اعضا رو برگرداند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک

کردند.تنها عقل و قلب در جلسه مانندند. عقل گفت:


ديدي اي قلب .همه از عشق بيزارند، ولي من متحيرم با وجودي

که عشق از همه بيشتر به تو را آزرده است چرا هنوز از او

حمايت مي کني؟

قلب ناليد و گفت: من بدون عشق ديگر نخواهم بود و تنها يک

تکه گوشتي هستم که هر ثانيه کار ثانيه قبل را تکرار مي کند و

فقط با نام عشق مي توانم يک قلب واقعي باشم پس من

هميشه از عشق حمايت مي کن


عشق در لحظه پديد مي آيد و دوست داشتن در امتداد زمان

عشق معيار ها را در هم مي ريزد، دوست داشتن بر پايه ي معيارها بنا مي شود

عشق ويران کردن خويش است، دوست داشتن ساختني عظيم

عشق ناگهان و نا خواسته شعله مي کشد ،دوست داشتن از شناخت سر چشمه مي گيرد

عشق قانون نمي شناسد، دوست داشتن اوج احترام به قوانين است

عشق فوران مي کند چون آتشفشان ، دوست داشتن جاري مي شود چون رود خانه

عشق حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست ، مطيع نيست ...ديوار را باور نمي کند

بياييد يکديگر را دوست بداريم....


دلتنگم .

دلتنگم.

من  از سفر نمی ترسم ، هیچ .

باید سفر کنم ...تا کرانه ها

تا آسمان ها و ستا ره ها

تا شاید گمشده ام را بیابم.

منهم سفر می کنم !

از این غوغاها و هیاهو ها !

تا شاید بیارایم ! باغ دلم را

تا شاید ، بگشایم دلتنگیم را


وقتي به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟

 به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره را، همه نگاه ميکنن!!


تا کی؟
تا کی عاشق باشم و از عشقم دور ؟ تا کی اسیر تنهایی هایم باشم و از یارم دور .....؟
تا کی باید به خاطر دوری تو اشک بریزم و حسرت آن دستهای گرمت را بکشم...؟
 تا کی باید از خدای خویش التماس کنم تا تو را به من برساند ، نزدیک و نزدیک تر کند
 تا بتوانم تو را در آغوش بگیرم؟... تا کی باید صدای غم انگیز آواز مرغ عشق را بشنوم
  و دلم برایت تنگ شود؟ تا کی باید غروب پر درد عاشقی را ببینم و دلم بگیرد!

تا کی باید تنهایی به خورشیدی که آرام آرام به پشت کوه ها می رود را نگاه کنم و
 تا کی باید لحظه ها و ثانیه ها را یکی یکی بشمارم تا لحظه دیدار با تو فرا رسد؟ خسته
 ام !
  یک خسته دلشکسته عاشق بی سر پناه.... عاشقم ! یک عاشق دیوانه سر به هوا .....
تا کی باید کنج اتاق خلوت دلم بنشینم و با قلم و کاغذ درد دل کنم؟...
 تا کی باید دلم را به فرداها خوش کنم و پیش خود بگویم آری فردا وقت رسیدن است!

تا کی باید در سرزمین عشاق سر به زیر باشم و چشمهای خیسم را از دیگران پنهان کنم؟!
 تا کی باید بگویم که عاشقم ، ولی یک عاشق تنها ، عاشقی که معشوقش در کنارش نیست!
تا کی باید به انتظارت زیر باران بنشینم و همراه با آسمان بنالم و ببارم....
 و تا کی باید با دستهای خالی ، با آغوش سرد ، با دلی خالی از آرزو و امید ، با چشمانی
 خیس و شاکی زندگی کنم؟ آری تا کی باید تنها صدای مهربان تو را بشنوم
 ولی در کنار تو نباشم عزیزم! تاکی؟ 

تا بیایی به برم،لمس کنی راز دلم

وای که پژمرده گلی بودم و آبم دادی
در نگاه دگران،در پس رازي پنهان

مست و ديوانه اي بودم كه تو جامم دادي

تو چه ميدانستي مرهمي بر دل شيداي مني

آمدي در دل و جانم،تو صفايم دادي

تو اميدم دادي،تو به من عشق،صفا،مهرو وفايم دادي

بوم نقَاشي من بيرنگ بود،وه كه جلايم دادي

پيكرم همچو كويري تشنه

در پي آب سفر كرد خسته

اي كه تو با قلم انگشتت

ضربه بر من زدي و تاب و توانم دادي

ديده ات را به چه شوقي تو به من ميدادي

تو طبيبي بودي كه در اين راز دل انگيز،دوايم دادي

راز من در پي لمس دل تو

واي بر من چه دلي بود دلت نان و نوايم دادي...


دلم هوای نوشتن کرده بود امروز

باد و بارانی بود اندرون دلم

و صدای چند کلاغ و جير جيرک

کاغذی و قلمی و کرور کرور دل برای نوشتن

خب ... اين از اين تو که رفتی ومن را تنها گذاشتی اما تنها نيستم!!

برای که بنويسم حالا ؟


  

      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 0:15  توسط عاشق دل شکسته  | 

بگذارید و بگذرید...

بگذارید و بگذرید

ببینید و دل نبندید

 چشم بیندازید و دل مبازید

که دیر یا زود

باید گذاشت و گذشت

 از فرمایشات حضرت علی (ع)


 رفتي و نديدي که چه محشر کردم با اشک

           تمام کوچه را تر کردم

     وقتي که شکست بغض تنهايي من

        وابستگي ام را به تو باور کردم

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم

 

           از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم

 

                 تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم

 

                               شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم...




دیوانه عشق

 يه روزی عشق و ديوونگی و محبت و فضولی داشتن قايم موشک بازی ميکردن تا نوبت به

ديوونگی رسيد ديونگی همه‌رو پيدا کرد اما هرچه گشت اثری از عشق نبود فضولی متوجه شد

 که عشق پشت يک بوته‌ي گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يک خار

 بزرگ برداشت و در بوته‌ي گل سرخ فرو کرد صداي فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش

 رفتند ديدند چشمانش کور شده است و ديوونگی که خودش را مقصر ميدونست تصميم گرفت

هميشه عشق را همراهی کند و از اون روز به بعد وقتی که عشق به سراغه کسی ميره چون کوره

بديهيه معشوقش رو نميبينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه...




گفتي عاشقمي . گفتم دوستت دارم .

گفتي اگه يه روز نبينمت مي ميرم . گفتم من فقط ناراحت ميشم .

گفتي من به جز تو به كسي فكر نمي كنم . گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم .

گفتي تا ابد تو قلب مني . گفتم فعلا تو قلبم جا داري .

گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم . گفتم اگه تو بري با يكي ديگه من فقط دلم مي خواد طرفو خفه كنم

گفتي ......... گفتم ............

حالا فكر كردي فرق ما ايناست ?

فرق ما اينه كه تو دروغ مي گفتي ? من راستشو مي گفتم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 23:53  توسط عاشق دل شکسته  | 

میگن وقتی دل کسی رو میشکنی یه میخ بزن تو دیوار و وقتی دلشو بدست اوردی اون میخو از دیوار بکن ولی حیف.حیف که رد اون میخ برای همیشه روی اون دیوار میمونه.


در تاریکی شب سه شمع روشن می کنم :
 
اولی برای بودنت
 
 دومی برای دیدنت
 
و سومی برای بوسیدنت
 
در آخر هر سه را خاموش کردم واسه در آغوش گرفتنت!


 براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار
      به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبدا دلش بشکنه


No 

نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي
    نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم


دوست ندارم شمع باشم دختران فوتم كنن !

 دوست دارم سیگار باشم رفقا دودم كنن


Kisses  

قد 1000 تا قابلمه .. با هر چی لب تو عالمه .. میبوسمت قبل همه .. به شرطی که بهم
بگی : دوستت دارم یه عالم


 Thinking   

دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز
      تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک
پرنده زيبا! تا دخترک
      خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه...


بابا دیگه چیکار کنم که بفهمی دوستت دارم..؟؟؟؟


 Thinking 

فکر می کردم

اگه از ته دل کسی رو دوست داشته باشی

اگه با تمام وجود بهش عشق بورزی

رنگ دنیا برات عوض میشه

اگه معشوقت لبخند بزنه مثل اینه که دنیا رو بهت دادن

اگه گریه کنه می خوای بمیری که اون اشک ها رو نبینی.....

آره فکر می کردم

اگه گریه ها رو بذاری برای تنهاییت و

شادی و لبخندت رو براش بیاری

اونم یک بار بهت لبخند می زنه


   Crying 1 

چه قدر سخته ...

چه قدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت شي‌ ، حس كني هنوزم دوسش داري…

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده....

 چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوزم دوسش داري.


  Pouty 

 شکستن دل...

برای شکستن دل یه لحظه وقت کافیه ... اما برای اینکه از دلش در بیاری شاید هیچ وقت فرصت نکنی …

میشه بعضی هارو مثل اشک از چشمات بندازی … اما نمی تونی جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمات جاری میشه …

همیشه غمگین ترین و رنج آورترین لحظات زندگی آدم توسط همون کسی ساخته میشه که شیرین ترین و به یاد موندنی ترین لحظات رو برای آدم ساخته.


بر گل به اشتیاق تو شبنم گذاشتم در  کوچه های عاشقی دل غم گذاشتم...

تو مثل یاس :

            پاک و لطیف و مقدسی

نام تو را به عشق خودشیماگذاشتم...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 23:31  توسط عاشق دل شکسته  | 

 تو چه ساده ای و من چه سخت

 تو پرنده ای و من درخت

 آسمان همیشه مال توست

 ابر ، زیر بال توست

 من ولی همیشه گیر کرده ام

 تو به موقع می رسی و من

 سال هاست دیر کرده ام



 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 13:6  توسط عاشق دل شکسته  | 

 

راز عشق

عشق یعنی لحظهای التهاب

عشق یعنی  لحظهای ناب ناب

عشق یعنی همچون شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

                                                                  از یه عاشق دل سوخته

 عاشق زمزمه مي كند. فرياد نمي كشد"


به كنج دلم پناه مي برم.

خيلي آرام در سكوت جاري شده در فضاي اتاقم غرق مي شوم

وقتي درد داري عاشق تري

وقتي درد داري بي قرارتري

 

وقتي درد داري تنها تري

 

و تو ، خداي من ، گاه خيلي دور و

 گاه خيلي نزديك ، نظاره گر مني


یک شبی آمد ماه می لغزید

در دلم غوغا بود گرچه دل می ترسید

آمدی شب از دلم رخت خود را بست

جای آن یک خورشید" عشق زیبایت" نشست

شعر یعنی عشق یعنی بودنت

عشق یعنی آن نگاهت..غصه یعنی رفتنت

شعرهایم با تو رفت و با تو آمد

خنده هایم با تو رفت و با تو آمد

وقتی که تو هستی آسمان هم آبیست

دستهای سرد و بیجانم آفتابیست

وقتی که تو هستی آسمان رنگ صدفهاست

 


 

 پنج قانون خوشبختی

قلبتان را از نفرت پاک کنید

ذهنتان را از نگرانی ها دور کنید

ساده زندگی کنید

بیشتر بخشش کنید

کم تر توقع داشته باشید

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند



زندگي آي زندگي خسته ام خسته ام

گوشه زندون دست و پا بسته ام

هر چي كه تو دنياست همه ماله منه

روزي هزار بار دل من ميشكنه

دل ديگه اين طاقتها رو نداره خدا نداره

پشت سر هم داره بد مياره خدا مياره


تو رفتی و من در سرنوشتم

بر روی دفتر قلبم نوشتم

پس از تو دل نمی بندم به یاری

من از عاشق شدن دیگر گذشتم


+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 23:12  توسط عاشق دل شکسته  | 

چند ضرب المثل

۱.تحمل تنهای بهتراز گدای دوست داشتن است .                               آنتونی رابینز

۲. با مانع ها دوست شوید تا پله ای شوند برای ترقی شما .                   آنتونی رابینز

۳.زرنگترین انسانها کسانی هستند که با آجر های که به سخنانشان پرتاب می شود خانه بسازند .

۴.لحظه ها را طی می کنیم که به خوشبختی برسیم اما افسوس که همان لحظه ها خوشبختی ما بودند .

۵.عاشق کسی شو که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی به خاطر جا کردن توی قلبش خودت و کوچیک کنی.

۶.در جاده های زندگی هر تقاطعی فرصتی است برای تصمیم گیری .

۷.هنگامی که تردید دارید پیرو کسی باشید که به موفقیت رسیده اند .

۸.قلب ها گنجینه ی اسرارند لبها قفل آن وزبان کلیدش .

۹.سودمند ترین داروها رها کردن آرزوهاست .

۱۰.سعادتمند کسی است که بر مشکلات زندگی لبخند بزند .

۱۱.از هیچ کس جز خدا نترس وهیچ گناهی را کوچک مشمار.

۱۲.خدارا چنان بندگی کن که گویا او را می بینی چرا که اگر تو او را نمی بینی او تو را می بیند .

۱۳.هر چه عمل می کنی آن را خالص برای خدا انجام ده.

۱۴.هر چیز تازه ای را که می آموزی شخصیت تازه ای را به تو می دهد .

۱۵.یک خنده بهتر از هزار ناله است .

تو میان دست هایت       سبدی شکوفه داری
سر راه خود دوباره گل         و سبزه می گذاری
تو که آمدی به اینجا       لب گل به خنده وا شد
همه جا پر از قناری        همه جا پر از صدا شد
عشق خوب و قشنگم        من تو را دوست
می خواهم میخواهم         شاد باشی و سلامت
از این ناراحت نیستم که چرا ترکم می کنی ...
 
از این نگران نیستم که بعد تو با این همه خاطره چی کار کنم...
 
ازاین عصبانی نیستم که چرا دیگری رو به من ترجیح دادی...
 
از این در  عذابم که آخه چرا اینقدرزود واست تکراری شدم...
چقدر آرزو داشتم که تو حرف هایم را بفهمی.چقدر دوست داشتم نگاه خیسم را درک
 
کنی.چقدر دلم می خواست یکبار به من بگویی چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است
 
چرا؟؟؟اما تو کجا بودی؟همیشه من بودم و غم و تنها یی و دفتری انباشته از شعر
 
شعر هایی که مخاطبش تو بودی.تو...
 
آهای ...با تو هستم تو که بی تفاوت از کنارم گذشتی  و حتی یکبار هم نگفتی چرا
 
چشم های تو بارانیست.تو که بی رحمانه لبخندهای ساده ام را سوزاندی و نگاه های
 
 بی ریایم را خاموش کردی.تو که دایم به فکر خودت بودی.جرم من چیست؟من
 
که خالصانه تو را با همه بدی هایت دوست داشتم!!!من که قلب کوچکم را مالامال
 
از محبت تو کردم.اما تو چرا؟؟؟
من عشق را در تو
تو را در دل
دل را در موقع تپیدن
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت
سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش
خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم
وقتي معلم گفت : عشق چند بخشه ؟
يه بار دستم رو از بالا تا پايين آوردم و با خوشحالي گفتم : يك بخش !
 ولي وقتي تو رو شناختم فهميدم عشق سه بخشه :
۱.عطش ديدن تو  ۲.شوق با تو بودن  ۳.اندوه بي تو بودن
ای کاش:
اسمت را برای هميشه در قلبم ننوشته بودم
و عشقت را برای هميشه در دلم جای نداده بودم
ولی حالا که اين کارا کرده ام برای هميشه دوستت خواهم داشت
و هيچگاه و در هيچ مکانی از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد
خواستم برای آخرين بار هديه ای برايت بفرستم
گل گفت: مرا بفرست که خط پاکی از عشقم
خار گفت: مرا بفرست تا در چشم دشمنانش فرو روم
ناگهان صدايی شنيدم؛آن صدای قلبم بود که با شيرين زبانی گفت: مرا بفرست تا به او وفادارباشم
برای من با زبان بوسه در بهار ترانه ای بخوان
 
و آبشار خنده های جاودانه را به روی من بپاش
 
که زندگی بدون تو پیام گنگی از نبودن است
 
وجلوه ی بهار بهانه ای برای با تو بودن است.

دلت اومد بذاری بری؟
 
من که برات دیوونه بودم تو گریه هات شونه بودم
 
تو خلوتت خونه بودم واسه نگات جون می دادم
 
وقت غمات پیشت بودم
 
تو شادیهات می خندیدم تو غصه هات زار می زدم
 
واسه تو مجنون می شدم سر به بیا بون می زدم
 
من همیشه باهات بودم صدای آوازت بودم
 
دلت اومد بذاری بری؟
 
حالا من دیگه تنها شدم آواره صحرا شدم
 
همه می گن رسوا شدم
 
کاشکی تو بودی پیش من آخه تو بودی عشق من
 
من میدونم اومدنت محاله دیگه ازم خسته شدی
 
اما بدون هر جا باشی با هر کسی بازم می گم
 
دوست دارم

راز و رمز گلها
همه ما تعبير هاي زيادي از طبيعت اطرافمون ديديم . مثلا درمورد گلها ، رنگا و خيلي چيزاي ديگه ..... اينجا يه سري گل همراه با تعبيراتي كه معلوم نيست كي نشسته و با چه حساب كتابي اي براشون اينا رو نوشته ، گذاشتم . چيزاي جالبيه. مهموناي عزيزي كه گلفروش هستن اين متن و مي خونن يه پرينت بگيرن بزنن به مغازشون .ما رم يه دعايي بكنن.
گل سرخ : عشق آتشين مرا بپذير
غنچه گل : براي نخستين بار قلبم بخاطر تو لرزيد
گل ميخك : قلبم را به تو تقديم مي كنم
گل شقايق : زندگيم فقط بخاطر عشق توست
گل بنفشه : هميشه بياد من باش
گل اطلسي : نمي دانم مرا دوست داري يا نه
گل محمدي : ترا از صميم قلب مي پرستم
گل شب بو : در شب مهتاب رويت را مي بوسم
گل هميشه بهار : عشق تو براي هميشه در قلب من رخنه كرده
گل داودي : از صداي دلپذير تو لذت مي برم
گل اشرفي : اين هديه را از من بپذير
گل اقاقيا سفيد : عشق پاك ، نتيجه ازدواج و خوشبختي
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 22:11  توسط عاشق دل شکسته  | 

Love You  به جای دسته گل بزرگی که فردا بر گورم نثار می کنی

امروز با شاخه گل کوچکی یادم کن

به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم میریزی

امروز با تبسم مختصری شادم کن

امروز که در نزد توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت..!؟ I Love You 


 Be Mine 

محبت از درخت آموز که سایه

از سره هیزم شکن هم بر نمیدارد



 Shocked 

مانند یک عتیقه ی چینی شکستهاست

در ماجرای سخت زمینی شکسته است

حرفی نزن از عشق نگفتم مگر دلم

از دست عشق های زمینی شکسته است

آهسته تر نگاه مرا با خودت ببر

ای مرگ ساده خیر ببینی شگسته است

از بس فرار کردم از آدم بزرگ ها

از دست درد گوشه نشینی شکسته است

امروز قبر مرا یک نگاه کن

عینک بزن که خوب ببینی شکسته است


  Duh 

وقتي گلدون خونمون شکست !! 

پدرم گفت: قسمت اين بود...

مادرم گفت:هيف شد...

خواهرم گفت: قشنگ بود...

 داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم......

اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود


 Embarrassed

 هیچ تنها و غریبی

       طاقت غربت چشماتو نداره

                  هر چی دریا رو زمین

                             قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره

  وقتی دلگیری و تنها . غربت تمام دنیا

                از دریچه ی قشنگ چشم روشنت می باره

  نمی تونم غریبه باشم

        توی آیینه ی چشمات

                         تو بذار که من بسوزم

                                 مثل شمعی توی شبهات 

  نمی تونم نمی تونم  فراموشت کنم(شیم...)


 Love You 

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی

دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی

دوستت دارم چون تنهاترین لحظات زندگی منی

دوستت دارم چون زیباترین رویا خواب منی

 دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی


 


        Crying 2 

   تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو

                تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو

           تو بگو منو نميخوای ديگه خسته کردمت

          گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو

           تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو

             تو بگو که ناميدی من ميشم اميد تو

               تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها

       مشکی ميشم مظهر يه رنگی ميشم واسه تو

             تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون

              به خدا ميگم که گريه کنه براي تو

         اگه غمگين بشی از دستم ناراحت بشی

           ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو


 Shocked 

 غریب

  امروز بازم غریب شدم

بازم دلم تنگ شده

 نمی دونم چی می خواد

 مثل بچه ها شده

 می دونم می خواد نازش کنم

      می دونم میخواد زل بزنم تو چشاش

میدونه که می دونم چشه

  چارش یه شاخه گل رزه

 اما خودش میدونه کار من نیست

 چیدن گل

   اما چشام...

 میخوان گریه کنن

بحال دلم

 آخه چشام دلشون میسوزه واسه دلم

چون اونا می بینن دلتنگی هامو

  وقتی دلم ابری میشه

بارونش چشمامو خیس می کنه


 Rolling Eyes 

غم

من وقتی به دنیا آمدم چیزی در گوشم طنین کرد و گفت :

تا آخر عمرت با تو خواهم بود .

گفتم تو کیستی : گفت من غم هستم .

خندیدم و گفتم : فکر کردم که غم عروسکی است که با آن بازی خواهم کرد .

بعد ها دیدم که من عروسکی هستم که غم با من بازی می کند .

شب را دوست دارم

   مانند غم است

غم را دوست دارم

چون جان من است

درخت غم به جانم کرده ریشه      به در گاه خدا نالم همیشه


 Pouty 

معنای زنده بودن من با تو بودن است

 

نزدیک , دور , سیر, گرسنه ,

 

 رها,  اسیر

 

دلتنگ , شاد

 

آن لحظه ای که بی تو سراید مرا مباد!

 

مفهوم مرگ من

 

   در راه سرفرازی تو , در

 

کنار تو مفهوم زندگی است .

 

 معنای عشق

 

   نیز در سرنوشت من با تو

 

 همیشه با تو

 

برای تو زیستن است





 Crying 1 

سالهاست كه مي جويمت ،

سالهاست كه در انتظار طلوعت غروب مي كنم

و مي خوانمت تا بلكه پرتو افشاني و سيراب سازي اين شمار خسته را

ديريست كه دلم در فراغت ناليده است و در وصالت اشك ريخته...


  يار سفر كرده ي من منو ببر از اين ديار

        دلتنگم از دوريه تو بي تو منم يه بي قرار

                واسه دل خسته ي من مرحم ياد تو بسه

                         تو اين روزاي شب زده چشمات واسم همه كسه

Loving You

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 14:51  توسط عاشق دل شکسته  | 

   شیم...




عشق یعنی

عاشقي يعني

ساعت ها ايستادند زير برف و بارون و آفتاب براي ديدن معشوق

عاشقي يعني

ماه ها مست ديدار بودن

عاشقي يعني

خريدن يه لحظه ناز نگاه معشوق

عاشقي يعني

يه نامه براي معشوق كه تو دل سياه شب از سپيدي فردا ميگه

عاشقي يعني

بو كشيدن دست خط معشوق

عاشقي يعني

گريه كردن...گريه كردن...گريه كردن

عاشقي يعني

بارها خواب معشوق رو ديدن

عاشقي يعني

هر كجا به ياد معشوق بودن

عاشقي يعني

غرق لذت شدن حتي از صداي نفس هاي معشوق

عاشقي يعني

با ديدن معشوق ضربان قلبت بره رو هزار

عاشقي يعني

من ( حاضرم ) نباشم تا تو باشی

عاشقي يعني

وصال ، وصال دو روح نه دو جسم

عاشقي يعني

مال من نباش ، اما باش و زندگي كن


می دانم باید تحمل کنم


عشق از دید ارسطو:

یکی از روزها در مکتبخونه که ارسطو مشغول تدریس بود

یکی از شاگردانش از او می پرسه استاد عشق چیست؟
ارسطو در جواب گفت:

باید سری به درخت بزنی بعد می فهمی که عشق چیست.

اون شاگرد میره و خیلی فکر میکنه ولی چیزی نمی فهمه.

میاد و میگه استاد چیزی نفهمیدم و چند نفر دیگه از اون خواهش

میکنن تا ارسطو گفت: فقط باید از کلمه ی عشق بفهمی.

شاگردانش باز هم رفتن ولی باز هم دیدند چیزی دستگیرشان نشد.

اومدن و از ارسطو خواستن که خودش بگه .

ارسطو گفت:کلمه عشق از نام گیاه ی سر چشمه میگیره که نام اون گیاه

عشقه است و این گیاه در طبیعت ار روی زمین کنار ریشه ی درخت

سر به بیرون میاورد و خود را به درخت می چسباند و به طرف بالا میرود

تا وقتی که خود عشقه ریشه هایش خشک میشود و دیگر از تنه ی درخت

تغذیه می کند و ان قدر از درخت تغذیه می کند که دیگر خود درخت غذایی

برای تغذیه ی شاخ و برگ خود ندارد و با این روش درخت خشک میشود

و درخت و عشقه که به ان چسبیده با هم خشک میشوند و میمیرند

و حالا عشق واقعی عشقیه که از درون انسان رو خشک کنه و بندازه.


عشق یعنی

عاشقي يعني

ساعت ها ايستادند زير برف و بارون و آفتاب براي ديدن معشوق

عاشقي يعني

ماه ها مست ديدار بودن

عاشقي يعني

خريدن يه لحظه ناز نگاه معشوق

عاشقي يعني

يه نامه براي معشوق كه تو دل سياه شب از سپيدي فردا ميگه

عاشقي يعني

بو كشيدن دست خط معشوق

عاشقي يعني

گريه كردن...گريه كردن...گريه كردن

عاشقي يعني

بارها خواب معشوق رو ديدن

عاشقي يعني

هر كجا به ياد معشوق بودن

عاشقي يعني

غرق لذت شدن حتي از صداي نفس هاي معشوق

عاشقي يعني

با ديدن معشوق ضربان قلبت بره رو هزار

عاشقي يعني

من ( حاضرم ) نباشم تا تو باشی

عاشقي يعني

وصال ، وصال دو روح نه دو جسم

عاشقي يعني

مال من نباش ، اما باش و زندگي كن



 

روزی گذر کردم بیابانی دیدم روی تخته سنگی نوشته شده بود اگر جوانی عاشق شود چه کند؟من زیر آن نوشتم باید صبر کند.برای بار دوم که از انجا گذر کردم زیر آن نوشته، کسی نوشته بود اگر صبر نداشته باشد چه کند؟من هم با بی حوصلگی نوشتم بمیرد بهتر است.برای بار سوم که از انجا عبور کردم انتظار داشتم زیر نوشته ی من نوشته ای باشد اما زیر تخته سنگ جوانی را مرده یافتم...


زندگی سازی است که عشق بهترین ساز آن است


ساز مخالف

من میگم بهم نگاه کن

تو میگی که جون فدا کن

من میگم چشات قشنگه

تو میگی دنیا دو رنگه

من میگم چه قد تو ماهی

تو میگی اول راهی

من میگم بمون همیشه

تو میگی ببین نمیشه

من میگم خیلی غریبم

تو میگی نده فریبم

من میگم خواب تو دیدم

تو میگی دیگه بریدم

من میگم هدف وصاله

تو ولی میگی محاله

من میگم یه عمره سوختم

تو میگی قلبمو دوختم

من میگم چشماتو وا کن

تو میگی منو رها کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:15  توسط عاشق دل شکسته  | 

تو را من دوست ميدارم.....

نه با اندوه بايد ماند

نه غم را بايد از خود راند

بيا تا ما شريك شادي و اندوه هم باشيم...

چقدر اين زندگي زيباست

كه من بعد از چه طولاني زماني ،

يافتم عشق و تو را با هم.

تو را من دوست ميدارم

- اگرچه خوب ميداني

وگرچه در غزلهايم

به تأكيد فراوان گفته ام اين را

تو را من دوست ميدارم

و با تو زندگي زيباست

و بي تو زندگاني ....

بگذريم از اين سخن ...

بيجاست !

براي با تو بودن اين شروع بي نظيري بود


آبجی جون خیلی دوست دارم


 

زندگی با عشق...
عشق و رســوایی همیشه توام است
عاشـــــــــق فارغ ز رسوایی کم است

در حریمـــــم عشق جای عقل نیست
عاشـــقی با عاقـــلی دور از هم است

هر که را با عشـــــــــــــق دیدم آشنا
با خـــــرد بیگانه با دل محــــــرم است

زندگی با عشـــــــــق معنا می شود
بی حضور عشــــــق دنیا مبهم است

برگ و بار عاشــــــقی خون دل است
ریشه های عشق در خاک غم است

در دلم آهســـــــته می گرید کسی
بارش بـــــــاران در اینجا نم نم است

چــــــهره زردم به اشک آغشته شد
روی این پژمرده گل هم شبنم است

بی حضور چشمهای روشنت
لحـــــــــظه های ماتم است

یادت ای آرام بـــــــخش زندگی
درد بی درمان ما را مرهم است


هک

من هکرم فاصله ي بينمون رو هك(Hack)می كنم.

 عشقي كه تو قلبته برام سند(Send) كن. از عشقي كه تو قلبم هست وب بگير تا ببيني كه چقدر دوست دارم. از خاطره هامون كپي(Copy) بگير و  همه جا پيستش(Past) كن. به رفاقت پي ام(PM) بده و ازش بخواه كه بين ما باشه. گله ها رو دليت(Delete) كن جاش صداقت رو ادد(ADD) كن.  شيطون رو ايگنور(Ignore) كن تا پي ام هاش نتونه همه چيز رو خراب كنه.   براي غرور آف(Off) بذار ازش بخواه دست از سر ما برداره.... اما غرور     بينمون  فاصله انداخته و به تو اجازه نمي ده كه عشق تو قلبت رو برام سند كني يا به رفاقت پي ام بدي يا صداقت رو ادد كني يا شيطون رو ايگنور كني يا... اما من هرجور باشه اين فاصله رو هك مي كنممممممممممممممممممممم.


تمنای عاشق

آن را که جفا جوست، نمی باید خواست
سنگین دل و بد خوست نمی باید خواست
ما را، ز توغیر از تو تمنّایی نیست
از دوست به جز دوست نمی باید خواست


  به زبان ترکی استانبولی

2تا عاشق.

تا حالا كفشاتو نگاه كردي ؟؟

 2تا عاشق.

2 همراه كه بي هم مي ميرن.

  با هم خاكي ميشن,بدون هم زيره بارون نميرن,

 كاش آدما هم یه كم از كفشاشون ياد بگيرن


غرورم را شکستي سکوتم را شکستي مرا در انتظاري تلخ سوزاندي پرستوهاي عاشق را تو ترساندي تمناي دلم را در غروبي سرخ رد کردي ونامت را به بروي تخته سنگي سخت حک کردم


دلم کسي را مي خواهد که دوستم داشته باشد ...

       شانه هايش را براي گريستن وسينه اش را براي نهادن سرم و

            چشمانش را براي خالي نمودن غم هايم مي خواهم . دلم کسي را

                   مي خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد .

            با تمام خوبي ها و بدي هايم . با تمام مهرباني ها و نا مهرباني هايم .

               دلم کسي را مي خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هديه دهد .

           کسي چون تو ...!


هنوزم بارون برام مقدسه

هنوزم بارون برام يه رحمته

هنوزم مي خوام باهاش همراه بشم

هنوزم مي خوام باهاش رويا بشم

هنوزم صداش برام نيايشه

هنوزم بوي خوشش نوازشه

هنوزم اون قطره هاتو دوست دارم

هنوزم اون گريه ها رو دوست دارم

هنوزم دلم باهات آروم مي شه

هنوزم چشمامو ببين زيبا مي شه

هنوزم بارون برام زيارتي

برا من هميشه حکم نعمتي

هنوزم وقتي مي ياي داد مي زنم

تو دلم حاجتو فرياد مي زنم...


     

 محبت نردبان رفعت است."حضرت علی(ع)"

 

 

ü      عشق از بزرگترین و قوی ترین مردان،دیوانگان و از دیوانگان،عاقلان دور اندیش بوجود می آورد." گوستاولوبون"

 

                                                        

ü      با هم بایستید،لیک نه چندان نزدیک هم،چرا که ستونهای معبد جداگانه می ایستد و سرو و بلوط در سایه هم نمی بالند. "خلیل جبران"

 

 

ü      آنجا که ازدواجی بدون عشق صورت بگیرد حتما عشقی بدون ازدواج در آن رخنه خواهد کرد."بنیامین فرانکلین"

 

ü      عشق بلائیست که همه خواستارش هستند."افلاطون"


سهراب : گفتي چشمها را بايد شست ! شستم ولي.....
گفتي جور ديگر بايد ديد! ديدم ولي.....
گفتي زبر باران بايد رفت رفتم ولي
او نه چشم هاي خيس و شسته ام را نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت :
ديوانه ي باران نديده


زندگی  دراماتیک

چشمم به جای پنجره  جسمم به جای در

اشکم به روی گونه سر خم  نهاده سر

آهم درون سینه سردی دمیده است

روحم به سوی دوزخ گرمی رمیده است

جانم به لب رسیده و این دل شکسته است

افکار زندگیم را او گسسته است

راهم خمیده   و  قلبم دریده شد

فریاد خشم وجودم شنیده شد ....


 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 16:0  توسط عاشق دل شکسته  | 

با تمام وجود دوست دارم

...........................................................................

معرفی!!!!

نام : غم
شهرت : سرگردان
زادگاه :    ويرانه
نام پدر :   رنج     
نام مادر :  درد         
چراغم :   شمع   
مونسم :    شب    
كارم :  حسرت
يارم :   انتظار
دردم :     فراغ
فريادم : سكوت   
سقفم : آسمان   
آرزويم : مرگ        
...زندگيم : فقط تو         

...اميدم : فقط تو         

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

...فقط تو

................................................................................


دفتر عشق

    
      این دفتر عشق تقدیم به تو

     عزیزم در این راه عاشقی و در این جاده پر فراز و نشیب عاشقی مان    تا    نیمه های راه

همسفرم مانده ای پس بیا و این راه را با نفسی تازه تر و ابراز عاشقی بیشتر ادامه

بده تا با هم با موفقیت از این جاده سخت بگذریم ....


عزیزم بدون تو زندگی برای من هیچ مفهومی ندارد ، و عاشقی برایم گنگ و پوچ

هست!


عزیزم با من بمان ، بمان و عاشق تر از همیشه بمان !


مرا فراموش نکن ای بهاری که قلب سوخته مرا دوباره جان دادی ، فراموشم نکن ای

بارانی که  بر روی من باریدی و به منی که همان کویر تشنه و بی جان  بودم، دوباره

جان دادی!


عزیزم دوستت دارم ، آنقدر دوستت دارم که به هیچ چیز به جز تو در زندگی فکر

نمیکنم.....


زندگی را تنها یک خواب میبینم ولی تو را  مثل یک حقیقت شیرین میبینم!


عاشقی را در ذهنم تنها یک حادثه تلخ میدانم ولی تو را یک خوشبختی و یک نفسی

دوباره میدانم.!


عشق را هیچگاه نپذیرفته ام ، اما با بودن تو نه تنها عشق را میپذیرم بلکه خودم را

مجنون تر از مجنون قصه ها میدانم!


عزیزم میدانم که در انتظار دیدن دوباره من می باشی و این لحظه ها برایت خیلی زیبا

و این روزها برایت خیلی شیرین هست  پس بدان که این لحظه های قبل از دیدار تو

برایم زیباتر  از لحظه گل شدن شاخه ای خشک می باشد!


تو برایم از همه زیبایی های دنیا زیباتری و از همه مردمان دنیا عزیزتری!


تو برایم یک قبله گاه امیدی ، میپرستم تو را تا تمام امیدها و خوشبختی هایم  زنده

شوند! تو را می پرستم همچو خدای خویش ، میپرستم تو را تا زمانی که جان دارم و

زنده ام ! اگر روزی فرا رسد که دیگر عشقی در وجودم نباشد آن زمان بدان که من یک

کافر می باشم !


عزیزم برایت می نویسم از عشق ، مینویسم تا مثل یک خاطره در ذهنت بماند !


همه احساساتی که تو میخوانی از این دل شکسته من است ، پس بخوان چون همه

اینها حرف دل عاشق من است ، بخوان که نویسنده آن ، این قلب پر از امید من

هست!


همه دلخوشی من تویی ، همه دلخوشی من آن دستهای گرم تو هست ،همه

دلخوشی من آن قلب مهربانت تو هست و همه دلخوشی من آن صدای زیبای تو

هست!


اگر مرا از یاد ببری ،اگر آن دستهایت را از من دریغ کنی ،اگر آن قلب مهربانت را از من

بگیری  و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در

این دنیا وجود نخواهم داشت ! بدان که آرزوهایم همه بر باد رفته اند، بدان که زندگی

برایم بی مفهوم شده است و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده

ام!


این دفتر عشق ، با تمام متنهایش وتمام احساست پاک و عاشقانه آن برای تو هست

و آن را مدتی است که به تو تقدیم کرده ام  ، و تا زمانی که عشق من باشی و زندگی

من باشی آن را با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت!

................................................................................

...........................................................................

تو کجا بودی؟

تو کجا بودی؟

آن زمان که به آسمان چشم انداخته بودم و از میان اینهمه

 ستارگان آسمان به دنبال تو بودم که یک لحظه

 به من چشمک بزنی و مرا بیش

 از بیش عاشق خودت کنی ، تو کجا بودی؟


آن زمان که دلتنگ تو بودم ، منتظر شنیدن صدای مهربان تو بودم ،

 تک تک ثانیه ها را میشمردم و در تب و تاب دیدار

 با تو بودم ، تو کجا بودی؟ آن زمان که دلم گرفته بود ،

 با خود درد دل میکردم ، اشک میریختم

 و در حسرت دیدن تو بودم تو کجا بودی؟


آن زمان که دستانم را به آسمان برده بودم و تو را دعا میکردم

تو کجا بودی؟


تو کجا بودی که ندانستی من کجا هستم؟


یک لحظه هم از فکر و یاد تو دور نیستم!


تو کجا بودی که ببینی این مرد مجنون در این دنیای

 دور چگونه در پی تو شب و روز به انتظارت ن

شسته است ، خسته است ، شکسته است!


در آن زمان تو با یار دگر بودی و من نیز دلم را به تو خوش کرده بودم

 که آری کسی هست که تنها مرا دوست میدارد !


اما افسوس

افسوس که در آن زمان تو در آغوش یار دیگری بودی.....

..................................................................................

بدان که عاشقم....

اگر میبینی حال خودم نیستم و در خود شکسته ام بدان که عاشقم....

 اگر میبینی ساکتم ، آرامم و بی خیال بدان که عاشقم....

 اگر میبینی در گوشه ای نشسته ام ، چشم به آسمان دوخته ام و ستاره ها

 را می شمارم بدان که عاشقم....

اگر میبینی در کناره پنجره ای نشسته ام و به صدای آواز مرغ

عشق گوش میکنم بدان که عاشقم....

 اگر میبینی همیشه حال و هوایم ابری و چشمانم بارانی است بدان که عاشقم....

اگر میبینی هنگام دعا کردن دستهایم را به سوی آسمان برده ام

 و با چشمان خیس حرفهایی را زیر لب زمزمه میکنم بدان که عاشقم...

اگر میبینی همیشه سر به زیرم ، همیشه در فکر فرو رفته ام بدان که عاشقم....

 اگر میبینی گل های باغچه را یکی یکی می چینم و دسته میکنم

 و با لبی خندان ترانه زندگی را میخوانم بدان که عاشقم....

 اگر روزی دیدی دیگر در این دنیا نیستم بدان که.....

 بدان که از عشق تو مرده ام....

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 13:33  توسط عاشق دل شکسته  |